ثابت کن...

روزی با عشقم نشسته بودیم یه دفعه گفت: عشقتو ثابت کن
گفتم: چجوری؟
گفت: رگتو بزن...
گفتم: مرگ و زندگی دست خداست
گفت: پس دوسم نداری...
تیغو برداشتم رگمو زدم در حالی که تو آغوش گرمش جون میدادم

زیر لب گفت: اگه دوسم داشتی تنهام نمیذاشتی...

 

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز

خواستـن همیشـه توانستـن نیسـت... گاهــی خواستــن داغ بـزرگی اسـت کـه تا ابـد بـر دلــــ♥ـــت میــــمانـد...

ماریا

سلام مرسی که بهم سر زدی:))) لینکی

ماریا

سلام مرسی که بهم سر زدی:))) لینکی

ماریا

سلام مرسی که بهم سر زدی:))) لینکی

الهام

لینکی منو به اسم وبم بلینک

زهراجون

دل من غم دارد به بزرگي دلت به بلنداي نخ گيسويت و به روشناي ماه رويت دل من غم دارد به مساحت شبي تيره و تار كه پر از تنهائي ست و پر از نم نم باراني سرد كه به پهناي دلت مي بارد و چه آسان غم را در دلت مي كارد دل من غم دارد...

angel

من مانده ام و 16 جلد لغت نامه که هیچکدام از واژه هایش مترادف دلتنگیهای لعنتی نمیشود... کاش دهخدا میذانست دلتنگی درد دارد نه معنا...

ماریا

گاهى… آنکس ک میخنددومیخنداند… میخواهدحواست راازچشمان گریانش پرت کند…