اشک

مدت ها منتظرت بودم تا بیایی

چقدر حرف برای زدن داشتم

باور نمی کنی؟؟؟

حرفی نماند تا تو آمدی

حرف های دلم از چشمانم پیداست

بشنو ......

 

/ 10 نظر / 9 بازدید
زهراجون

صدای هق هقم آواز کرده دوباره راه بر اشک باز کرده نوای گریه ام را ساز کرده به دور خانه ات پرواز کرده خیالم نیست راحت بی وجودت ندارد جان دستم بی حضورت که گرمیه تنم از هرم دستت و نبضم می زند با نبض قلبت پریشانم کجایی مونس من بعد تو غم شده هم خونه ی من نگاهم کن ببین در شب اسیرم جوانم من ولی از درد پیرم منم یک ناله ی خاموش و دلگیر منم آن تلخی فریاد شبگیر

ashegh

ممنون که به وبلاگم سر زدید.وبلاگ فوق العاده جابی دارید.

زهراجون

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس[گل] براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش[گل]

جوجو

وبلاگ بسیار زیبایی دارید وقتی به وبلاگتون سر میزنم متوجه گذشت زمان نمی شم ممنون

زهراجون

کاش می فهمیدی …. قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی: بمان… نه اینکه شانه بالا بیندازی ؛ و آرام بگویى: هر طور راحتى

زهراجون

کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند. کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی... باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

زهراجون

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

زهراجون

تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . . .

BARAN JON

سلام اشکان جان ببخشید بهت دیر سرزدم مسافرت بودم.ازشعری که نوشتی خیلی خوشم اومد. امیدوارم حالت خوب باشه[گل][گل]

BARAN JON

اشک بهترین پدیده ی دنیاست... ولی تازیباترین چیزهارا از تو نگیردخودش را تقدیمت نمیکند...