وقتی که ...

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیاز مند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد من شروع کردم

وقتی که او تمام شد

من آغاز شدم

چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن مثل

 تنها مردن

/ 5 نظر / 10 بازدید
کلاس داستان نویسی

با سلام: آغاز ثبت نام ترم جدید کلاس های آموزش داستان نویسی پیشرفته با حضور استاد ابوالفضل درخشنده در فرهنگسرای های سرو، شفق ، رسانه و دانشگاه صنعتی شریف. با ارایه مدرک معتبر مورد پذیرش و ارزشیابی در تمامی مراکز علمی و دولتی داخل و خارج کشور. علاقمندان برای شرکت در کلاس های فوق با معاونت آموزش فرهنگسرای های ذکر شده تماس حاصل نمایند. فرهنگسرای شفق : خ یوسف آباد . تلفن : 88712839 فرهنگسرای رسانه : میدان حضرت ولی عصر (ع) فرهنگسرای سرو : خ ولی عصر(عج) بالاتر از پارک ساعی . دانشگاه صنعتی شریف : خیابان انقلاب اسلامی – نرسیده به میدان آزادی . لطفا جهت دریافت کتاب های آموزش داستان نویسی پیشرفته از لینک زیر استفاده فرمایید. با تشکر http://derakhshandeh.org/Payments.aspx

دختراردیبهشت

سلام...چه سخت است تنها متولد شدن!اینو خیلی خوب میفهمم.. تنهایی تنها واژه ایه که بیزارم ازش اما مثل توفیق اجباریه واسم!![ناراحت]

زهراجون

همه می پرسند: چیست در زمزمه مبهم آب؟ چیست در همهمه دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید، روی این آبی آرام بلند که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوترها؟ چیست در کوشش بی حاصل موج؟ چیست در خنده جام که تو چندین ساعت، مات و مبهوت به آن می نگری؟ نه به ابر، نه به آب، نه به برگ، نه به این آبی آرام بلند، نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام، نه به این خلوت خاموش کبوترها، من به این جمله نمی اندیشم. من مناجات درختان را هنگام سحر، رقص عطر گل یخ را با باد، نفس پاک شقایق را در سینه کوه، صحبت چلچله ها را با صبح، نبض پاینده هستی را در گندم زار، گردش رنگ و طراوت را در گونه گل، همه را می شنوم؛ می بینم. من به این جمله نمی اندیشم. به تو می اندیشم. ای سرپا همه خوبی! تک و تنها به تو می اندیشم. همه وقت، همه جا، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم. تو بدان این را، تنها تو بدان. تو بیا؛ تو بمان با من، تنها تو بمان. جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب. من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند. اینک این من که به پای تو در افتادم باز؛ ریسمانی کن از آن موی دراز؛ تو بگیر؛ تو ببند؛ تو بخواه. پاسخ چلچله ها

مهسا

سلام وبلاگت خیلی قشنگه امیدوارم موفق باشی عزیزم

زهراجون

گفتم ای جنگل پیر : تازگی ها چه خبر ؟؟ پوزخندی زد و گفت : هیچ . . . کابوس تبر . . .