فریاد های خفته (sleepyells)

مرد از زن خیلی تنهاتره! مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد،دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش از خودش خوشش بیاد! مرد موهاش بلند نیست که توی بی کَـسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همۀ دنیا! مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی شه! مرد حتی دردهاشو اشک که نه، یه اخـمِ خشن میکنه و می چسبونه به پیشونیش! یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت : میـــــــــــــم ... مثلِ مـــــرد

 

میدانی چیست؟
به نظر می رسد زندگی مشکل نیست
بلکه مشکلات زندگی اند
می بینی؟
می بینی به چه روزی افتاده ام؟
حق با تو بود می باست می خوابیدم
اما به سگ ها سوگند که خواب کلک شیطان است
تا از شصت سال عمر سی سالش را به نفع مرگ ذخیره کند
می شود به جای خواب به ریلها و کفش ها و چشم ها فکر کرد
و از نو نتیجه گرفت
که با وفاترین جفت های عالم
کفش های آدمی اند
می شود به زنبورهایی فکر کرد که دنیای به آن بزرگی را گذاشته اند
آمده اند زیر سقف خانه ی ما خانه ساخته اند
می شود به تشبیهات خندید
به زمین و مروارید
به خورشید و آتشفشان
به ستاره ها و فرزانه های عشق
به هوای خاکستری و گیسو های عروس پیر
به رعد و برق آسمان و خشم خداهای آهنی
تصورکن
هنوز هم زمین گرد است و منجمین پیر کنجکاو از پشت تلسکوپ های مسخره شان
که به مرور به خرطوم فیل های تشنه شبیه می شوند
به دنبال ستاره ی ناشناخته ی تازه تری میگردند

به من بگو فرزانه ی من


خواب بهتر است یا بیداری؟

مرحوم حسین پناهی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٢/٤/۱٩ ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ توسط Kont Shout| نظرات ()


آخرين مطالب
» 7 آبان روز ...
» زبان نگاه
» آموزش
» نفسم میگیرد
» برای خودم متاسفم...
» امیدوارم شر نشه ...
» تولد
» کاش می شد ...
» بی حوصله ...
» تقدیم به .....

Design By : RoozGozar.com